Be free in your dreams...












































1 2 3 4















 ثابت میباشد (:
جمعه 4 آبان 1397 ~ 10:22 ق.ظ    

~ Nomi Akame ~
درود!

به ~๑ دنیای یک اوتاکو๑~ خوش آمدید

بنده نویسنده این وب نومی آکامه هستم

تو این وب

از تمام علایق و تنفراتم

← و هرچی عشقم بکشه پست می ذارم :/


شدیدا خوشحال میشم

که با کپی نکردن تهمت بی جا نزدن و دعوا راه نینداختن

شعور انسانی را رعایت فرمایید

∼ اگه هم رعایت نکردین مهم نیست چون شعور شماس نه من D:


پ.ن1 : سعی میکنم تو مدرسه هم فعال باشم :)~

پ.ن 2 : آهنگ وب  Panic room از Aura


   
 ~ 'EXO*/'Mama
یکشنبه 28 اردیبهشت 1399 ~ 06:16 ب.ظ    

~ Nomi Akame ~

우린 더 이상 눈을 마주하지 않을까
 소통하지 않을까 사랑하지 않을까
 아픈 현실에 다시 눈물이 흘러
바꿀 수 있다고 바꾸면 된다고
~


وقتی میگم یه چیز میخوام که تنبلیو دور کنه و منو به وجد بیاره یعنی این!!
آخه کیه که Mama رو گوش بده باهاش نخونه و بالا پایین نپره؟؟@-@
درسته خیلی وقت پیش گوش دادمش
ولی برعکس خیلی آهنگای دیگه اصلا ازش خسته نشدم که هیچ
هنوزم که هنوزه باهاش جیغ میکشم!:/
به همین خاطر باید وقتی کسی خونه نیست گوش کنمش
وگرنه فک میکنن دیوونه شدمD:
تم دارک و فانتزی فوق العاده ای داره!!!
از موزیک ویدیوش که نگم هر بار میبینمش نمیتونم عر نزنم:/
آخه چرا اینقدر خوبه؟؟؟*^*



پ.ن: رو عکس بالا نمیکلیکی؟._.
بعدا نوشت: چند وقت پیش هدزفری تو گوشم بود
حواسم نبود که صدای لبتاب تا آخر زیاده
این با اون کِرلِس کِرلِس اولش یهو پلی شد
منم از همه جا بی خبر ریدم به خودم!
قشنگ حس کردم اجلم فرا رسیده:/
پس پیشنهاد میکنم قبل از پلی کردنش
حتما صدای لبتاب یا گوشیتونو حتما چک کنین!
تا مثل من جان به جان آفرین تسلیم نکنین!

   EXO
   
 ~ kotetsu no kabaneri//*^* ~
یکشنبه 21 اردیبهشت 1399 ~ 09:34 ب.ظ    

~ Nomi Akame ~

دوستان من به تازگی یک انیمه فوق العاده تمامیدم!
بیشتر کسایی که دیدنش میگفتن که موضوعش خیلی شبیه به اتک آن تایتانه
موافقم خیلی شبیهش بود
ولی هر چه قدرم بهش فکر میکنم نمیتونم بگم تقلبی در کاره
هر کدومشون حسو حال و داستان خاص خودشونو دارن
شخصیتاش هم چه اخلاقی چه ظاهری خیلی خیلی فرق داشتن


از شباهتاشون بگم؟
تو اتک، تایتان داشتیم اینجا کابانه داریم
اونجا تایتان شیفتر داشتیم اینجا کابانری داریم
تایتانا دنبال آدما می رفتن تا بخورنشون کابانه ها هم همین کارو میکنن
اونجا مامان ارن جلو چشمش مرد اینجا آبی کوچیکه ایکوما(شخصیت اصلی)
در همین حد مثل همن:/
وگرنه نه تنها داستان اصلی بلکه همون تایتانا و کابانه ها هم اختلافاتی دارن
مثلا تایتانا چندین متری بودن کابانه ها همین اندازه خودمونن
اونجا از دیوار ها محافظت میشد
اینجا از دژ قطار مانندشون
مرگ مامان ارن باعث شد که اون بخواد از تایتان ها انتقام بگیره
ولی مرگ خواهر ایکوما باعث شد که هیچوقت تسلیم نشه و فرار نکنه


قبل از دیدنش با خوندن کامنت هایی که با اتک مقایسش می کردن
اصلا انتظار خوب بودن رو ازش نداشتم
بعد دیدنش فهمیدم که درست فکر می کردم این انیمه خوب نبود
چون فوق العاده بود*^*
با وحود اینکه امتیازش و میزان شناخته شدنش
از اتک خیلی کم تر بود باز هم به اندازه اون منو به وجد می آورد
بعضی جاها اینقدر روی آرت عالی کار شده بود که
اگه طرف زشت مادرزاد بود هم می گفتم چه قدر خوشگله!:|~



این هم مومی چان عجق بنده*~*
کیوتی بامزه و در عین حال خشن و خطرناک!
از همون اول با دیدن بلایایی که سر ایکوما می آورد
(بچه رو زیر مشت و لگد می گرفت:|)
شیپشون می کردم و میکنم('-'*)
تا یادم نرفته بگم 12 قسمته و یه سینمایی سه بخشه داره(هر بخش سی دقیقه)


اگه اهل انیمه هایی باشین که خون و خونریزی دارن و اکشنن
این انیمه خوراکتونه
قسمت اولشو ببینین میفهمین چی میگم-.-
خیلی دلم میخواست اوپنینگ و اندینگشو که واقعا شاهکارن بذارم
ولی متاسفانه اینجا نت به اندازه تنبل درختی فعاله:/
(قصد توهین ندارم اتفاقا حیوونای بامزه هستن:|~)
خلاصه اینکه این انیمه ارزش دیدن داره خیلیم زیاد
نبینینش هم به فنا رفتید خیلیم زیاد:/

undefined

   Anime
   Kotetsu no Kabaneri
   
 ~ پایان...؟
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1399 ~ 01:04 ق.ظ    

~ Nomi Akame ~
صدای قدم هایش بر سطح سنگی زمین، راهروی خالی را پر کرده بود. درحالی که سنگینی سینی غذا را در دست هایش حس می کرد به راهش ادامه داد. سر دو راهی راهرو ها راهش را به راهروی سمت راست کج کرد. از پله ها بالا رفت و دوباره به سمت راست پیچید. حالا جلوی اتاق او ایستاده بود. سنگینی سینی را بر یکی از دست هایش انداخت و دست دیگرش را بالا آورد تا در بزند. ولی قبل از آنکه دستش به در برسد متوقف شد. تنها چیزی که حس می کرد خالی بودن اتاق بود.
او داخل نبود.
چطور قفل در را باز کرده بود؟ و الان کجا بود؟ جواب اولین سوال سنجاق کج شده ای بود که بر روی زمین زیر پاهایش افتاده بود. و درمورد سوال دوم. نیازی به جواب نبود. سرش را بالا برد و به سقف زل زد. می توانست پشت آن طبقه ها و سطوح ساخته شده از سنگ و چوب، در بالا ترین نقطه ساختمان حسش کند. روح مجهول او آنجا بود.
واقعا باید دنبالش می رفت؟
بعد از چند لحظه درنگ نفسش را با حرص فوت کرد و راهش را سمت پله ها کج کرد. باید به صفات او احمق بودن هم اضافه می کرد. اگر آن ها سراغش می رفتند چه؟ اگر در آن لحظه که او تنها یک مرده متحرک بود بلایی سرش میاوردند چه؟
با این افکار به قدم هایش سرعت بخشید و باقی پله ها را یک نفس دوید. در حالی که تقریبا نفسش بند آمده بود، آخرین قدم را گذاشت و خود را جلوی در پشت بام یافت.
او آنجا دراز کشیده بود، موهای مشکی و بلندش اسیر ربانی سرخ رنگ بسته شده و بر روی شانه و سینه اش ریخته شده بود. نگاه سردش را به آسمان شب و پر ستاره دوخته بود. به عنوان یک دختر ده ساله زیادی احمق بود! با آن لباس نازکی که پوشیده بود حتما سرما می خورد. وقتی تنفسش منظم شد سینی غذا را محکم تر گرفت و سمت او رفت. کنار او نشست و به دیواره سنگی پشت سرش که یک متر ارتفاع داشت پشت داد.
- غذاتو بردم اتاقت ولی به لطف فرارت راهم طولانی تر شد.
او نگاهش را از آسمان بر نداشت و همچنان سکوت کرد. سینی را کنار گذاشت و قبل از آنکه سکوت طولانی شود شروع به حرف زدن کرد.
- فکر کنم بهت گفتم که از اتاقت بیرون نیای. اگه اونایی که تو مسابقه نگات می کردن. از کارت کینه به دل بگیرنبیان سراغت چی؟
او سکوت کرد. به خود زحمت نداد که حتی به او نگاه کند. تنها چیزی که در آن لحظه نشان دهنده زنده بودن او بود بجز روحش، بالا و پایین شدن قفسه سینه اش بود. دست به سینه شد و در حالی که نگاهش را از او می گرفت اخم کرد.
- بد چیزیم نمیگما نا سلامتی زدی اون یارو رو ناکار کردی.
بلافاصه صدای سرد او در فضا پیچید.
- کشتمش.
به او که از حالت دراز کشیده به نشسته تغییر حالت می داد، سوالی نگاه کرد. انگشت هایش را پشت، سرش لای موهایش، دقیقا جایی که در مسابقات ضربه دیده بود برد و زخمی که دیگر وجود نداشت را لمس کرد.
- پس چرا من نمردم؟
چند لحظه سکوت بود که در فضا حاکم میشد. سکوتی که با بلند شدن دختر از جایش درهم شکست.
- این عجیبه که بخوام بمیرم؟
نمیشد یک بار هم از مردن حرف نزند؟ چانه اش را بین انگشت اشاره و شصتش قرار داد و چهره متفکری به خود گرفت.
- واسه من نه...
لب هایش به شکل پوزخنده کش آمد و کنایه زنان ادامه داد:
- ولی شاید واسه خواهرت عجیب باشه.
شانه های او از این حرف ناگهانی بالا پرید. موفق شده بود! دقیقا چیزی را گفته بود که او نمی خواست بشنود. دست به سینه شد و با همان پوزخند دهان باز کرد.
- قسم می خورم که اگه به این علاقه احمقانت به مردن ادامه بدی خودم برم و بهش بگم تا...
سایه دختر که از کنارش رد میشد حرفش را قطع کرد. با چشم های گرد شده به او که حالا بر بالای دیوار یک متری ایستاده بود نگاه کرد. یک لحظه باد شروع به وزیدن کرد، روبان شل شده ای که دور موهایش بود باز شد و در هوا به پرواز در آمد. به دنبال آن باد در میان موهای بلند او خزید و آن را در هوا پخش کرد. با تردید از جا بلند شد و در حالی که خودش هم به حرف خود اعتماد نداشت زمزمه کرد.
- تو این کارو نمی کنی.
برای اولین بار در آن هفته دختر به او نگاه کرد. نگاهشان در هم گره خورد. بی احساسی او برایش تازگی داشت. حاظر بود قسم بخورد دختری که قبل از آن مسابقه میشناخت آدم دیگری بود و این دختر آدم دیگریست. مگر پیمانی که با آن روح بست می توانست باعث این همه تغییر شود؟
بعد از چند لحظه دختر به سردی زمزمه کرد:
- این کارو می کنم.
- ولی خواهرت...!
صدای بلند تر و سرد تر او حرفش را قطع کرد.
- اون دیگه واسم مهم نیست.
از شنیدن آن جا خورد. انتظار هر چه را داشت جز این. همان لحظه بود که به درک این موضوع رسید:دیگر نمی توانست کاری برایش انجام دهد. نمی توانست نجاتش دهد. اون دیگر نه دلیلی برای زندگی داشت نه علاقه ای به آن. تنها کاری که می توانست انجام دهد تماشا بود. پس دختر را که قدم آخر را به جلو می گذاشت تماشا کرد. قدمی که زیر پایش را خالی و او را از آن ساختمان به پایین پرت می کرد. قدمی که به زندگی تاریک، دردناک و بی مصرفش که تمامش را خرج دیگران کرده بود، پایان می داد...



پ.ن: این متن در واقع یکی از داستانای فرعی رمانمه که بهش ربط داره. یهو حسش اومد بنویسمش پس گفتم به عنوان یه اسپویل اینجا بذارمش D:(این اولین باریه که اینقدر راحت و بدون هیچ عذاب وجدانی اسپویل میکنم اونم همچین چیز گنده ای رو!:/)


   رمان ضربان تاریکی
   من نوشت
   
 ~ بکش خلاصم کن!*-*//Kill me Heal me!!
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1399 ~ 04:17 ب.ظ    

~ Nomi Akame ~

سلام دوزتان!!
امروز اومدم با معرفی یه سریال فوق العاده *^*
قصد داشتم خیلی وقت پیش بذارم ولی تنبلیم میشد
ارور دادنای میهن هم روش اضافه شد :/
اصلا بریم سر اصل مطلب
راستش این فیلم دقیقا با سلیقه من همخونی داشت
از اون مدلایی بود که از سر بیکاری قسمت اولشو دیدم
و از دقیقه ده به بعد جوری نگاش کردم که انگار مرگ و زندگیمو تایین میکنه(=
اینم بگم که از اینجا به بعد نظر شخصی بنده است
پس فردا پس فردا یقه منو نگیرین|:



ژانر این فیلم چیزی تو مایه های کمدی عاشقانه روانشناسی
با چاشنی درام و رازآلود بود
داستان فیلم از شخصیت چا دوهیون شروع میشه
تو خارج از کشور درس میخونه
هم شاگرد ممتازه هم محبوبه و هم پولدار از همه نظر همه چی تموم
ولی هیچ چیز کامل نیست!(از سخنان استاد آکامه:|~)
چون این چادوهیون ما به اختلال چند شخصیتی مبتلاست!
یعنی بجز خودش شش تا دیگه هم داخلش زندگی میکنن!!0-0



جی سونگ به عنوان شخصیت اصلی مرد یعنی چا دوهین بازی میکنه
هر چی از بازیش بگم کم گفتم!!
تو فیلم بجز چا دوهیون باید جای شش تا نفر دیگه بازی می کرد!
جمعا هفت نفر
هفت نفری که هر کدوم اخلاق رفتار و نگاه متفاوتی دارن
در کل باید بگم بازی اون یکی از مهم ترین نقاط قوت فیلم بود!*-*



شین سه گی
از شخصیت خشن و بی رحم وسلطه گرش بگم؟!
از عر هایی که واسش زدم بگم؟!!
وقتی این شخصیت بیدار میشد چا دو هیون از این رو به اون رو میشد*:
تنها کسیم که میتونست تا حدودی اونو رام کنه
شخصیت اصلی زن او ری جین بود^-^
خیلی جاها دیدم میگفتن از او ری جین(هوانگ جونگ ایوم) خوششون نمیاد
و شخصیتش لوس بود یا بازیش طبیعی نبود
ولی من دوسش داشتم :/
سر سکانس دعواهاش با شین سه گی فقط عر میزدمT~T


پری پارک کاراکتری که از اول تا آخر فقط چند بار کوتاه تو فیلم ظاهر شد
ولی همون چند بار کافی بود تا عاشقش شم!
شخصی تا حدودی جاه طلب
عشق به بمب و چیزای منفجره
و البته آرزوش اینکه یه کشتی با اسم خودش داشته باشه
چه قدر من سر رفتنش گریه کردمT^T


آن یونا یک دختر اصیل!
کسی که حاظره خودشو واسه آیدول های جذاب بکشه
اون تا میتونه بهشون میچسبه!
هیچ راهی هم واسه رام کردنش نیست!!
تکرار میکنم رام نمیشه!!!!
ری اون و ری جین خیلی از دستش بدبختی کشیدن!!XD
*قربان صدقه اوپا اوپا گفتن هایش میرود*


آن یو ساب داداش دوقولوی یونا
پسری عاشق کتاب و فلسفه و البته عشق خودکشی!(دازای خودمونه:|)
خیلی مظلوم بودT-T
شخصیت نانا رو فقط یه بار دیدم ولی خیلی دوست داشتنی بود
اون باعث شد بخش زیادی از حقایق آشکار شه!.__.
و در آخر آقای ایکس که تو قسمت های آخر اومد



چیزی که خیلی دوست داشتم این بود که وقتی
چا دو هیون جاشو با شخصیتای دیگه عوض می کرد
صدا و نگاهشم عوض میشد!
در کل جی سونگ سر هیچکدوم کم نذاشت
و نقش آفرینیش به معنای واقعی شاهکار بود*~*


پارک سئو جون در نقش ری اون داداش ری جین بازی می کرد
یک برادر عاشق و نگران
خیلی خوب بودT~~~T
مطمئنم بدبختی هایی که کاراکترش تو این سریال کشید
از بدبختی هایی که تو هوارانگ کشید بدتر بود!:/



جدا از نقاط ضعف و مثبتش این موضوع که اصلا عجله ای
واسه آشکار کردن حقایق نداشتن خیلی رو مخ بود!
و من از همین رو مخ بودنش خوشم میاد!!
داستانش دقیقا منو یاد کتابای روث ور میندازه
ما میدونیم یه اتفاقی تو گذشته افتاده و حالا هم داره میفته
ولی نمیدونیم اون دقیقا چیه
آروم آروم با جلو تر رفتن داستان تیکه به تیکه حقایق رو به خوردمون میدن
ما حدس و گمان های درست و غلط میزنیم
که خط داستانی تایید و نغضش میکنه
و بعد تو یه قسمتی که انتظارشو نداریم
حقیقتو مثل پتک تو سرمون میکوبن:////
من این روشو خیلی دوست دارم *^*
اگه با این همه توضیحی که دادم هنوز سراغش نرفتین
باید بگم بر فنا رفته اید|:


پ.ن: OST های فیلمشو خیلی دوست داشتم
بعضی وقتا هم موسیقی متنشو به یادش پلی میکنم
ولی بین همشون یکی از آهنگا فوق العاده بود
به قول خواهرم اینقدر خوب بود که موهای تنم سیخ میشد
اون روزای اول چند بار باهاش گریه کردم|:
معنیشم خیلی قشنگهT*T
واسه دانلود رو عکس زیر کلیک کنیدD:


   Kill me Heal me
   K-drama
   
 ~ !!!HBD^*^katsia chan ~
جمعه 5 اردیبهشت 1399 ~ 02:14 ب.ظ    

~ Nomi Akame ~
در طی سال روزای خیلی مهمی وجود دارن
روزایی که واسشون روزشماری میکنی
تاریخایی نباید فراموش کنی
اینقدر هستن که امروزو مثل دیروز نکنن
اینقدر هستن که فردا رو متفاوت از امروز بکنن
البته واسه من هر روز وقت تبلی و مفید نبودنه|:
ولی امروز یه روز خیلی بزرگ و مهمه!
اونقدر مهم که به خودم تلنگر زدم
دست از تنبلی برداشتم و اومدم که پست بذارم(-.-)
خلاصه بگم دوستان سال ها پیش در یک همچین روزی
کاتی چان برای اولین بار چشماشو رو این دنیا باز کرد
و از اون موقع تا الان اینجا ساکن شد!D:
در جایگاه دوست و رفیقت
از همینجا امروز رو بهت تبریک میگم
و واست آرزوی بهترین ها رو میکنم!
~ تولدت مبارک!!*^* ~

پ.ن:بازم واسه اینکه پارسال تاریخ تولدتو اشتب فهمیدم و از دستش دادم عمیقا معذرت میخوام T-T


   Birthday!
   my Friends
   
 ~ Anne of Green Gables*>
دوشنبه 25 فروردین 1399 ~ 04:20 ب.ظ    

~ Nomi Akame ~
بیاین یه یادی هم بکنیم از آنه شرلی
بدون شک یکی از مهم ترین نوستالژیکی هامه
آخه کیه که آنه شرلی دیده باشه و آهنگ اولش
همونی که جرج مایکل خونده رو نشنیده باشه؟
اصلا وقتی بهش گوش میکنم قشنگ حی میکنم
موسیقیش از ذهن آنه بیرون اومده
(از بس بچه خیال پردازی بود*-*)
عاشق صدای خوانندش و ریتم موسیقیشم
لامصب خیلی خوبهT*T
چند روزه قفلی زدم روش ولشم نمیکنم:/
خیلی وقته دوست دارم برم و رمانشو بخونم
متاسفانه تنبلی نمیذاره ._.
وگرنه دلم خیلی واسه آنه و تخیلات و کاراش تنگ شده
از فیلمش فقط چند قسمت دیدم
یکم با کارتونش فرق داشت ولی خیلی خوب بود
بازیگر نقش آنه هم دوست داشتم*^*
مو هویچی کی بودی تو؟ ~D:
کلا به آنه فکر می کنم یاد چیزای نارنجی میفتم [=
اگه بخوام یه نظر کلی در مورد انه شرلی بدم
باید بگم واسه من مهم ترین چیزش داستان آرامش پخشش بود
بعد کاراکتراش و مخصوصا شخصیت پردازی آنه
و در آخر هم روند داستان و فراز و نشیب هاش
مثل همتون عاشقشم*^*

   Anne Shirley
   
 ~ من میترسم...!
جمعه 15 فروردین 1399 ~ 05:22 ب.ظ    

~ Nomi Akame ~


«من می ترسم جورج. از این می ترسم که از این دنیا رانده شوم.
من از شب هایی مثل امشب که دیگر زنده نخواهم بود خیلی می ترسم...دنیا خیلی پیر است; شاید 15 میلیارد سال عمر داشته باشد و با این حال کسی نتوانسته بفهمد که جهان چگونه به وجود آمده است. همه ما در افسانه بزرگی زندگی می کنیم که هیچ کس اطلاع درستی از آن ندارد. زمانی را تصور کن که تازه همه چیز بوجود آمده و تو در آستانه افسانه حیات بودی و حق انتخاب داشتی. می توانستی برای یک بار در این سیاره به دنیا بیایی. اما نمی دانستی که چه وقت باید زندگی را شروع کنی، چگونه و چه مدت؟ فرض کن فقط همین را می دانستی که اگر تصمیم می گرفتی به این دنیا بیایی، زمانی این اتفاق می افتاد که وقتش رسیده بود. این را هم می دانستی که وقتی زمان یک دور بچرخد، باید دوباره زمان و هر چه در آن است را ترک کنی و شاید برایت ناخوشایند باشد; زیرا برای بسیاری از انسان ها این افسانه آنقدر دلپذیر است که وقتی به ترک کردن اش فکر می کنند، اشک دور چشمانشان حلقه می زند...»

-دختر پرتغالی


پ.ن: از با احساس ترین کتاباییه که خوندم و باید اعتراف کنم عاشق عقیده ای شدم که نویسنده باهاش کتابو نوشت!(=

   Novel
   دختر پرتغالی
   
 ~ Violet Evergarden • 2020 ~
پنجشنبه 7 فروردین 1399 ~ 11:57 ب.ظ    

~ Nomi Akame ~


بعد از سریالش که تو 2018 پخش شده

بالاخره نوبت به سینماییش رسید!

خوشبختانه تونستم تنبلی رو بذارم کنار

و تو این وضعیت که نت در حد مرگ کنده دانلودش کنم

در یک کلام فوق العاده بود!

داستانش هیچ کمبودی نداشت و خیلی از اتفاقات 

حداقل واسه من غیر منتظره بود

دو تا نکته که خیلی راجبش دوست داشتم روند خیلی آروم داستان

همینطور موسیقیش که قشنگ آدمو یاد فیلمای تاریخی می نداخت بود

کاراکتر های جدیدی هم وارد شدن مخصوصا تیلور

خیلی بامزه و دوست داشتنی بود(":


درمورد وایولت هم باید بگم که هنوزم عاشق کاراکترش هستم!

از مدل مو و رنگ چشماش گرفته تا اخلاقش و نوع حرف زدن

و مخصوصا لبخند زدنش!!خداییش نازهT~T

شاید واسه صاف شدن هوا باشه

ولی از وقتی تمومش کردم حس می کنم دنیا رنگی تر شده :/

دیدن این انیمه رو به همه شدیدا توصیه میکنم

دلیلشو نپرسین چون فکر نمیکنم واسه دیدن یک شاهکار نیاز به دلیل باشه ._.


پ.ن1: باز هم من این انیمه رو دیدم و علاقه شدیدم به نامه نوشتن برگشت:/

پ.ن2: سینمایی جدیدش یک ماه دیگه رو پرده سینما میره و تا نسخه خوبش پخش شه معلوم نیست چه قدر طول بکشه -_-

پ.ن3: آرزوم می کنم تو سینمایی جدیدش سرگرد زنده شه T^T


   Violet Evergarden
   Anime
   
 ~ Goblin/First Love""
دوشنبه 4 فروردین 1399 ~ 05:21 ب.ظ    

~ Nomi Akame ~

"بزرگی یک چیز به اندازش نیست.

دختری که به کوچیکی گل بنفش ـست،

 دختری که به ظرافت گلبرگ حرکت می کنه،

با نیروی بیش از ندازه ی ظاهریش منو به سمت خودش میکشه.

اون وقت، من مثل سیب نیوتون،

بدون توقف چرخ خوردم و افتادم رو سرش.

با صدای تاپ، قلب من بین آسمون و زمین مدام بالا میره و پایین میاد.

اون عشق اولم بود."


   Goblin
   K-drama
   
 ~ #سال نو؟(: ~
جمعه 1 فروردین 1399 ~ 07:27 ق.ظ    

~ Nomi Akame ~

سلام!

اولین سلام بهار نود و نه رو دارم بعد از مامانم به شما میگم (:

خیلی دلم میخواست مثل پارسال سعی کنم

تا آخرین لحظه سال قبلی بیدار بمونم و اولین کسی بشم

که دم در وباتون اولین کامنت سال جدیدتونو بهتون میده

اما نمی دونستم تبریک گفتن چیز درستیه یا نه

سالی که گذشت خیلی اتفاقا افتاد

خیلیا خیلی چیزا رو از دست دادن

شاید درست نباشه که از دست داده هاشونو به یادشون بیارم

در نتیجه پست تبریک رو به همین چهار دیواری خلاصه میکنیم

ادامه بدین تا از زر زر هایم بی بهره نمانید D:


یک سال دیگه هم از عمرمون گذشت

میتونی سرعتشو درک کنی؟

خیلی سریع بود نه؟

خب اتفاقات غیر منتظره زیادی پیش اومد

در واقع به نظرم اصلا سرعتش مهم نیست

مهم اینه که اون بلا ها تموم بشن همین! خواسته زیادیه؟


سالی که گذشت فقط بد نبود

راستش اون تهش یکم مزه شیرینی میزد

اگه این موضوع که اولین سال شروع زندگی دبیرستانیم تقریبا به فنا رفت

این رو که چند روزه دست به هرچی میزنم میشکنه

و اینکه سر اومدن چپتر جدید مانگام و قسمت جدید انیمش

چه قدر عذاب میکشم رودر نظر نگیرم

اگه بیام و به عروسک نمدی هایی که امسال به جای الافی درست کردم نگاه کنم

به تغییراتی که در عقاید و تفکراتم ایجاد کردم فکر کنم

چیزای جدیدی که نوشتم رو در نظر بگیرم

میفهمم که سال 98 اونقدرا هم بد نبود حداقل واسه من



میدونم که شاید سال بعد این موقع من نباشم تو نباشی

میدونم که شاید اصلا همین فردا آخرین روزمون باشه

شاید زندگی با من اونقدر بی رحمانه رفتار کنه

که بخوام از ته دلم زار بزنم و با یک حرکت بهش پایان بدم

شاید سال بعد این موقع یه نفر به جا من بیاد بنویسه که صاحب این وب از تصادف مرد!

شاید این اتفاقا واسه یکی از شماهایی که میخونی بیفته

شاید اصلا واسه هیچکس پیش نیاد و زاده خیالات من باقی بمونه

همه اینا رو میدونم

اینم میدونم که آینده دقیقا مثل سال 98 غیر قابل پیش بینیه

حالا که 99 سر زده اومده و حتی بهمون وقت نداده که خراب کاری های 98 رو تمیز کنیم

بیاین تسلیم نشیم شاید 99 بهترین سال زندگیمون بشه

شاید بدترین بشه

هر دوشون فقط یک احتمال هستن


باشه احتمال اینکه بدترین بشه بیشتره!

ولی این به معنی این نیست که زندگی نکنیم

به این معنی نیست که از خدا کمک نخوایم

به این معنی نیست که کارای همیشگیمونو نکنیم و سراغ چیزای جدید نریم

اصلا می خواین با یه جمله همه چیزو تموم کنم؟

(می دونم می خواین چون دیگه زیادی زر زدم:/)

- بیاین مرگمونو بسپریم به فرشته مرگ، زندگیمون که دست خودمونه پس بیاین تا آخرین لحظشو زندگی کنیم، سخت یا آسون بودنش بر عهده ماست مهم اینه که چه قدر سخت بگیریم چه قدر آسون.



~*سال نو مبارک!◜*~



پ.ن1: بعد از سال ها رفتم کد نویسی و قالب وبو عوض کردم @-@

پ.ن2: باز هم بعد از سال ها از تم قرمز-خاکستری اومدم بیرون تا یکم تنوع ایجاد بشه -.-

پ.ن3: الان انتظار داری همه موارد بهداشتی مقابله با ویروس رو واست توضیح بدم؟ اگه نه پس مراقب خودت باش اول سالی نمیری :|~


   

  1 2 3 4 5 6 7 ...