ثابت میباشد (:
جمعه 4 آبان 1397 × 09:22 ق.ظ    
~ Nomi Akame ~



درود!

به ~๑ دنیای یک اوتاکو๑~ خوش آمدید

بنده نویسنده این وب نومی آکامه هستم

تو این وب

از تمام علایق و تنفراتم

← و هرچی عشقم بکشه پست می ذارم :/


شدیدا خوشحال میشم

که با کپی نکردن تهمت بی جا نزدن و دعوا راه نینداختن

شعور انسانی را رعایت فرمایید

∼ اگه هم رعایت نکردین مهم نیست چون شعور شماس نه من D:


پ.ن1 : سعی میکنم تو مدرسه هم فعال باشم :)~

پ.ن 2 : آهنگ وب  Rise از Katty Perry




   
 ~ Life is like a Coffee ~
پنجشنبه 1 اسفند 1398 × 06:08 ب.ظ    
~ Nomi Akame ~


زندگی مثل قهوه است

سیاه، تلخ و داغ!

اما میشه توش شیر ریخت تا روشن بشه

میشه توش شکر ریخت تا شیرین بشه

و میشه صبر کرد تا خنک بشه...


پ.ن:فعلا در انتظار سرد شدنش به سر می برم(:



   
 #BTS - Light ~
سه شنبه 15 بهمن 1398 × 05:40 ب.ظ    
~ Nomi Akame ~


~ No Matter How Long The Night, Morning Well Come ~



پ.ن1: حتما این آهنگشونو گوش کنین خعلی قشنگ و آرامش بخشه T~T

پ.ن2: اگه کسی راه مقابله با گشادی و تنبلی داره خوشحال میشم راهنمایی بفریامید:/




   BTS
   Song

   
 ~ Love...* ~
سه شنبه 8 بهمن 1398 × 06:19 ب.ظ    
~ Nomi Akame ~


عشق اونجاییه که از چند ماه قبل واسه تولدش برنامه ریزی میکنی.

اینکه چه کیکی، بخری چی بپوشی.

اینکه به قصد خرید کادوی تولدش

یه سوال جانبی از چیزایی که نیاز داره ازش بپرسی.

و اون چیزی که عشقت رو به اوج می رسونه

اینه که صبح تولدش کسی که یادت میندازه تولدشه خودش باشه :/




   
 ~ #●این چند وقت...~
پنجشنبه 3 بهمن 1398 × 03:04 ب.ظ    
~ Nomi Akame ~



دلم میخواست هرطور شده امشب پست بذارم

مشکل این بود که واقعا نمیدونستم از چی پست بذارم

در طی یک حرکت ناگهانی تصمیم گرفتم

چیزایی که دوست دارم درمورد این چند وقت تو دفتر خاطراتم بنویس رو اینجا تایپ کنم(=

من از این جور تصمیمای یکهویی خوشم نمیاد

ولی چه کنم که دلم گرفته و تنگه واسه نوشتن؟

ادامه ~


 ~ ضربان تاریکی - 闇を打ち負かす ~ گرگ های سفید ~7~
جمعه 27 دی 1398 × 02:17 ب.ظ    
~ Nomi Akame ~


من همیشه خیال میکردم رویاهایم به حقیقت میپیوندند.

تا زمانی که روشنی زندگیم را از دست دادم.

ما هر کدام با رویا های نابود شده زندگی کردیم و در آخر دور هم جمع شدیم.

چرا بی هدف نفس میکشیم؟

بیایید دلیلی بیابیم که نور زندگیمان شود.

من آن را در جریان بی رحم سیاهی از دست دادم.

این احساس تنهایی که در رگ هایم جریان پیدا میکند،

همچنان مرا به سوی تاریکی سوق میدهد.

آیا این صدا را میشنوی؟

ضربانی که درون چشم های بی احساست منعکس شده.

مهم نیست که چه چیز را از دست بدهم،

همچنان با این گذشته و آینده شوم مبارزه خواهم کرد.

و به این ضربان گوش فرا میدهم،

ضربان قلبت،ضربان نورم،ضربان تاریکی



~ ادامه ~


 ~ I don't want to break the law ~
یکشنبه 22 دی 1398 × 10:42 ق.ظ    
~ Nomi Akame ~


نمیدونم باید در مورد چی حرف بزنم

اگه از روزمرگی بگم

حرف جنگی که نزدیک بود و هست میاد وسط

اگه اتفاقات امروزم رو بگم

حرف یک اشتباه و مرگ خیلی آدمای بیگناه یادم میاد

اگه از زندگیم بگم

تابع دولتی نالایق بودنو به زبون میارم

حتی اگه فقط چیزی که تو ذهنمه رو بنویسم

حرف اون حیوونای بدبختی که هم خودشون هم

خونه هاشون داره تو آتیش می سوزه رو مینویسم

وقتی این وبو زدم میخواستم یک جایی باشه

برای دور بودن از دنیای واقعی

میخواستم و میخوام که دنیای واقعی با اینجا قاتی نشه

ولی اگه بیشتر از این حرف بزنم

تنها چیزی که از کلمه هام می فهمید دنیای واقعیه و بس!


پس بر دهانم مهر خاموشی میزنم و انگشتانم را به زنجیر می کشم

تا قانون اصلی این چهار دیواری را درهم نشکنم...




   
 ~ بعد از مدت ها*: نتیجه نظر سنجی ~
سه شنبه 17 دی 1398 × 03:23 ب.ظ    
~ Nomi Akame ~


داشتم فکر می کردم از چی پست بذارم که چشمم خورد به نظرسنجی

و فهمیدم چندین ماهه که تغییر نکرده :/

پس موضوع پست امروزم مشخص شد ^0^



همونطور که ملاحظه می فرمایید طبق معمول اکثرا رمان رو نمی خونن

ولی انتظار نداشتم تعداد خواننده ها اینقدر باشه *^*

از همه کسانی که شرکت کردن سپاس گذارم U^U

و حالا نوبت به نظرسنجی جدیده!

کدوم ترسناک ترن؟

شرکت کنین تا ببینیم بین چهار گزینه موجود کدوم اول میشه!!

من به شخصه نمیگم از مرگ نمی ترسم

فقط سوسک واسم ترسناک تره :|~




   نظرسنجی

   
 ~ Music?! •~ Carole & Tuesday *
شنبه 14 دی 1398 × 11:08 ق.ظ    
~ Nomi Akame ~


~ Carole & Tuesday ~

بدون شک یکی از بهترین انیمه های موزیکالی بود که دیدم *^*

به نظرم اصلا قابل قیاس با انیمه های هم ژانر خودش نبود و نیست

چه از نظر جدید بودن داستان و شخصیت پردازی چه از نظر امتیاز

به معنای واقعی کیف کردیم *.*

مخصوصا تو بخش موسیقی تنوع آهنگ ها و خواننده ها

به شدت لذت بردیم *---*


تعداد آهنگایی که در طی انیمه خونده شد زیاد بود

مخصوصا آهنگ آخر که خاطره فوق العاده ای واسم به جا گذاشت T*T

ولی بین همشون The Loneliest Girl که اولین آهنگ کارول و تیوزدی بود

رو بیشتر از همه دوست داشتم و دارم!!

البته هر دوشون هم کارول هم تیوزدی خیلی کیوتن *~*

لامصب صداشون فوق العادس T~T

تا یادم نرفته بگم تقریبا همه آهنگای انیمش اینگلیسیه D=


پ.ن: در صورتی که دنبال انیمه موزیکال میگردید به هیچ وجه از دستش ندید[=




   Anime
   Carole & Tuesday

   
 ~ همین برایم کافیست!*≻
یکشنبه 8 دی 1398 × 09:12 ق.ظ    
~ Nomi Akame ~


من نقاشی کشیدن را دوست داشتم. از وقتی به یاد دارم نقاشی می کشیدم. بعضی وقت ها آنقدر مشغولش می شدم که ساعت ها و کاغذ های بسیاری را تلف می کردم. آنقدر زیبا نمی کشیدم ولی لذت می بردم.
ماه ها گذشت و من از نقاشی دست نکشیدم. ایده ها در ذهنم آنقدر روشن بودکه انگار کافی بود قلم را بر روی کاغذ بگذارم تا خود به خود کشیده شود. روز ها گذشت و من دست نکشیدم. حاصل بر روی کاغذ عالی نبود با این حال به خود می گفتم که خوب می کشم. ساعت ها گذشت و من دست نکشیدم. به نظر طرح هایی که بقیه می کشند چیز بهتریست. و ناگهان من دست کشیدم.
به خودم که آمدم از آن دست کشیده بودم و تنها برای وقت گذرانی آن هم در ساعات اضافی مدرسه نقاشی می کردم. من نقاش فوق العاده ای نیستم. من افتضاحم. چون نمی توانم دقیقا آنچه در ذهنم است را بکشم. این گونه فکر می کردم.
یک روز زمانی که از سر بیکاری کشو های قدیمی خانه را مرتب می کردم، دفتر نقاشی سال پیشم را یافتم. دفتری که تقریبا سه چهارم کاعذ هایش را با چسب مهر و موم کرده بودم. دلیلش را به یاد نداشتم. با این حال از سر کنجکاوی چسب ها را دانه به دانه باز کردم.
انتظار نداشتم چیز قشنگی در آن ها ببینم ولی انتظار نداشتم آنچه را که واقعا دیدم هم ببینم. نقاشی هایم همان هایی که کلی وقت برایشان گذاشته بودم. خیلی وقت بود نگاهم بهشان نیفتاده بود. می دانستم من آن ها را کشیده بودم، تک تک خطوط و رنگ هایی که به کار برده بودم را به یاد داشتم، ولی باور نمی کردم.
آن نقاشی ها فوق العاده نبودند، خوب هم نبودند، بد هم نبودند، افتضاح بودند!
آنقدر افتضاح که نقاشی هایی که بعد از آن ها کشیدم در برابرشان شاهکار محسوب می شدند. و ناگهان دلم لرزید و جرقه ای که روز ها در مغزم خاموش نگه داشته بودم روشن شد.
من پیشرفت کرده بودم و همین برایم کافی بود.
حالا که این را می نویسم دفتر نقاشی جدیدم روبرویم باز است. تصویر روشنی از دختری که موهایش با باد تکان می خورد و همانند رودی روان در هوا پخش شده در ذهنم نور افشانی می کند. می دانم که دقیقا همان نخواهد شد. می دانم که فوق العاده نخواهد شد. ولی همین که باعث شود نقاشی فردایم از امروز بهتر باشد کافیست.
همین ذره ذره پیشرفت ها برایم کافیست.





   
 ~ Ruth Ware / Novels♡•
جمعه 29 آذر 1398 × 07:37 ب.ظ    
~ Nomi Akame ~



یک یعنی اندوه   دو یعنی شادی

سه یعنی دختر   چهار یعنی پسر

پنج یعنی نقره   شش یعنی رز

هفت یعنی راز   نکنش ابراز


این شما و چهار تا از بهترین رمان هایی که خوندم

البته که تو لیستم از جایگاه ویژه ای برخوردارند ('-'*)

تک تک جلداشو بلا استثنا توصیه میکنم

اگه به رمان جنایی علاقه دارین یعنی خوراکتونه XD



تو هیچوقت نمیتونی مواد رو کاملا ترک کنی.

تو فقط معتادی هستی که برای مدتی مواد استفاده نکرده.


روث ور تو کتاباش از یک روش ساده استفاده میکنه

اول داستان ما از هیچی خبر نداریم

هر چه قدر داستان جلو تر میره به آرومی حقایقو به خوردمون میده

و ما بعضی جاها با حدس و گمان های درست و اشتباه ادامه می دیدم

و یکهو تو یک صفحه ای که فکرشم نمیکنیم حقیقت رو مثل پتک تو سرمون میکوبه

در عین اعصاب خورد کن بودن لذت بخشه و همینه که کتاباشو برام پر جذبه کرد *~*


پ.ن: امیدوارم مثل من نباشین و شرط لذت بردنتون از یک کتاب پی دی اف نبودن و واقعی بودنش نباشه وگرنه جیباتونو خالی شده بدونین XD



   Ruth Ware
   Book

   

  1 2 3 4 5 6 7

follow your dreams

1 2 3 4

survey
کدوم ترسناک ترن؟